در جستجوی هیولا

 

 

http://monster-quest.com/wp-content/uploads/2017/07/samandehi.jpg

جن زدگی در قبرستان

این داستان فرستاده شده از یکی از اعضای سایت بوده
اگر شما هم داستانی دارید برای ما بفرستید

عموی بابام که حدودا پیرمردی هفتاد ساله، مجنون، از لحاظ عقلی ناسالم و فوق العاده تنها بود، حدود ده سال پیش تو همون اتاق مخروبش تو یه خونه مخروبه درگذشت، و جنازشو چند روز بعد وقتی از طرف شهرداری واسه خراب کردن خونه اومده بودن پیدا کردن. اسمش عباس بود (مطمئنا اکثر اهالی سیرجان میشناسنش) و با اینکه عقب مونده بود فوق العاده هم مهربون بود، گاهی وقتا میومد در خونمون و سراغ بابامو که چندین سال بود فوت کرده بود میگرفت و میگفت: به بابات بگو یه سر به داییش بزنه (فکر میکرد دایی بابامه) خیلی دلم واسش میسوخت و ما جزو محدود کسایی بودیم که با روی خوش تحویلش میگرفتیم. بعد از فوتش خیلی ناراحت بودیم، که مامانم گفت: بنده خدا فقط ده سال از زندگیشو فهمید. گفتم: یعنی چی؟ گفت: آخه تا ده سالگی سالم بود. گفتم: چی شد پس؟ گفت: عباس هم تا ده سالگی مثل بقیه بچه های ده شون بود (پِسوجان) اتفاقا خیلیم سالمو بازیگوش بوده، یه روز عصر که گوسفندها رو از چِرا برمیگردونه میبینه یکی از گوسفندها نیست. از ترسِ باباش گوسفندا رو میبره تو طویله و میدووعه بطرف بیرونِ ده … پدر مادرش تا آخرای شب صبر میکنن و نگران میشن و میرن دنبالش، که یکی از همسایه ها میگه: دمِ غروب دیدمش، گوسفندا رو برد تو طویله و بدو رفت تو دشت. خونه همه اهالی رو سر میزنن ولی عباس اونجا نبوده، با چند تا از مردهای ده میزنن به دشت و بیابون دنبالش، پیداش نمیکنن. دم دمای صبح کنار قبرستون پیداش میکنن. بیهوش افتاده بود و از دماغش خون اومده بود. میبرنش خونه، دو روز بعد بهوش میاد، ولی حرف نمیزد و قشنگ از چهرش ترس میبارید. بعد از چند روز به حرف میاد. و تنها چیزی که میگه اینه: همشون زَدنتم… و دیگه عباس اون عباس سابق نبود و مثل عقب مونده های ذهنی شده بود، و درستشم نشد، تا بعد از مرگ پدر مادرش و کوچ خواهر برادراش به شهر، عباس کلا تنها و البته ترد شد. تا وقتی که تو سن هفتاد سالگی تو خونه مخروبه ای تو شهر سیرجان درگذشت…

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 258
دوست نداشتم: 160
میانگین امتیازات: 1.61

67 دیدگاه در “جن زدگی در قبرستان

viagra pills

viagra 20 mg cost you cannot post new topics in this forum – trackback from your own site viagra – viagra 20 mg 4 tablet posts per day

cialis canada

buy cialis online board index – how does cialis work blog.php?do= – cialis 20mg canada our newest member

levitra 20 mg

levitra 20mg dosage who is online – related:www.levitra.com/how_levitra_help/once_daily_use.jsp levitra – genuine levitra

سلام اسم من محمده و۱۶سالمه میخوام یه داستانیو براتون بگم که یه سال پیش برام اتفاق افتاد من با چنتا از دوستام قرار شود بریم دربند که یکی از دوستام اصرار کرد پیاده بریم یکمم عشقوحال کنیم توراه واسه همینم ماقبول کردیم بعد مارفتیم ولی اشتباهی به یه پارک رسیدیم تواون پارک ی خونه ای بود به نام باغ ملک فک کنم مال ی زن پولدار بوده جزعیاتشو نمیدونم بعد ما وارد اون خونه شدیم خونه ام تو گلاب دره بودبغل ی پارک که دقیق نمیدونم اسم پارکه چی بود بعد هیچی ماتصمیم گرفتیم وارد اون خونه بشیم رفتیم داخل خونه خیلی بزرگ بود حتی استخرم داشت کلی اتاق داشت تو همه ی حموماش وان بود ولی خونه سوخته بوداونم ۷۰ساله پیش بعد ما وارد خونه شدیم فهمیدیم چیزای وحشتناکی روی درو دیوارش نوشته شوده بود صلیب برعکس زده بود این خانه طلسم شده است مراقب قدم های خود باشید و…ولی ماتوجه نکردیم فک کردیم حتما یکی میخواسته مارو بترسونه که دیگه نریم تواون خونه ولی من ی صحنه ایی رو هیچ وقت فراموش نمیکنم ماکل اون خونرو گشتیم تک تک اتاقاشو کلا همه جاشو گشتیم اونجا ی زیر زمین داشت من دقیق یادمه که کل اونجا رو گشتیم ولی وقتی فردا اومدیم ی اتاق جدید پیداکردیم که روش نوشته من جنم ازین جا میرید یا بکشمتون بعد اسم بابای منم زیرش نوشته شده بود من اونموقع خیلی ترسیدم و ازون خونه دررفتم بعد دوستام این قضیه رو به چند نفر دیگه ام گفتن اونام اصرار کردن که بریم اونجا فلان اینا بعد یدونشون دختر بود حالا اسم نمیبرم برگشت به من گفت ترسو پسراام وقتی ی دختر بهشون میگه ترسو واقعا بهشون برمیخوره واسه همین قبول کردم بعد ساعت ۱۰شب بود تو پارک بودیم هممون که این جریانو گفتیم به بچه ها بعد من گفتم کی بریم گفت همین العا بریم اونجا بابیارتی صبحم ساعت ۶اینا ازون طرفم میریم کوه منم که خیلی ازونجا نفرت داشتم قبول نکردم ولی اونا بازم تونستن منو راضی کنن هیچی دیگه قرار شود ی سر بریم خونه به خانواده هامون اطلاع بدیم بعد بریم همگی رفتیم خونه ی چیزی خوردیم اطلاع دادیم اومدیم تا سوار بیارتی شدیم رسیدیم تجریش ساعت ۱۲اینا بود تا رسیدیم به اون خونه تقریبا ی ربع به۱شب بود ماام رفتیم تو اون خونه هممون داشتیم از ترس سکته میکردیم ولی یدونه رفیقم که میگفت من ازین چیزا نمیترسمو اینا برگشت گفت بیا بازی تخته ارواح کنیم ببینیم واقعا اینجا جن یا ارواح داره بعد هممون گفتیم نه ولی اون مارو راظی کرد ماهم قبول کردیم از توکیفش ی تخته چوبی دراورد که رو اون با چاقو حروف الف با رو نوشته بود بعد ی ذربینم اورد واسه این که دستامونو روش بزاریم روی حروف بچرخونیم که بتونیم ارتباط برقرار کنیم بعد همگی باترس دستامونو گذاشتیم روذره بین روی حروف میچرخوندیم رفیقمم مودام میگفت اگر جن یا ارواحی دراین خانه است باما ارتباط برقرار کند شاید باور نکنید ولی به خدا وقتی داشتیم ذره بینو روی حروف میچرخوندیم یهو ی چیز قوی اونو تکون میداد که دیگه اختیارش تودست ما نبود ووقتی دستامونو ورداشتیم ذره بین خودش حرکت میکرد به هرکی بخواید قسم میخورم از ترس زبونم قفل شده بود و نمیتونستم حرکت کنم هممون چشامون میخ کوب شده بودیم که یهو ی قوطی خالی پرت شد سمتمون همه یهو از ترس جیغ زدنو ماام تاجایی که متونستیم دوییدیم وقتی داشتیم میدویدیم احساس کردیم ی چیز سیاه خیلی بزرگ که حداقل۳متر باشه داره دنبالمون میکنه هممون دیدیمش بعد ازون خونه فرار کردیمو هیچ وقت نرفتیم اونجا ولی اون چیز سیاه مطمعنن جن بود شاید باورتون نشه ولی چون خونه کلا سنگ سرامیک بود صدای سماشو میشنیدیم وهممونم تا یکی دوهفته همش اتفاقای بد برامون افتاد یکی از رفیقام که تصادف کرد صورتش داغون شد ولی بعد دیگه همچی تموم شد امید وارم این داستان به دردتون خورده باشه ولی تروبه خدا هیچ وقت از ساعت ۱۲به بعد تنها نخوابید یا ۱۲به بعد تو خونه هایی خرابه یا متروکه نردید این چیزا واقعیان سعی کنید دنبال این چیزا نباشید

اگه دوست دارید که با این حقایق بیشتر آشنا بشید،در خدمتم
تماس بگیرید
۰۹۰۵۰۸۶۹۲۷۸

سلام دوستان اسم من مسلم داستانی که میخوام بگم اینه واقعیت حدودا سی و پنج سال پیش بود رفته بودم دهاتمون یک باغ انگور پسر عمم داشت که میگفت چند وقتی انگار یکی، میاد از انگورها میخوره فقط شبا پیداش میشه هر چقدر کمین میکنم نمیدونم خوابم میبره بهش گفتم امشب منم میام باهم بگیریمش دهنشو آسفالت کنیم شب رفتیم باغ باهم کمین کردیم پسر عمم خوابش برده من نشسته بودم که یهو دیدم صدا میاد یواش پسر عممو بیدار کردم یواشکی رفتیم سمت صدا دیدیم یکی لباس سفید تنشه و موهاش پریشونه چوب دستمون بود با فریاد گفتم های چیکار میکنی خانم دزده هواقشنگ از مهتاب روشن بود برگشت بخدا قسم میگن ترسناکن نه بقدری زیبا بودکه پسر عمم اروم بهم گفت دختره کی برم خواستگارش همینجوری زل زده بود خنده ای کرد گفت من از تو خوشم نمیاد اون پسر باادبی ولی تو هر شب به من حرفای زشتی میزنی اگر از انگورها ا خوردم قیمتشو گذاشتم زیر همین درخت بعد در یک ان ناپدید شد مارو میگی این قرقی تا خونه دویدیم به هرکیم گفتم مسخرمون کردن در ضمن از زیر درخت ۱۷عددسکه و انگشتر طلا بودصداشو در نیاوردیم من هنوز یکی از انگشترارو دارم بقیرو فروختیم چندوقت پیش خواستم بفروشم طلا فروش محل فهمید گفت این مال آدمیزاد نیست درهر صورت این بود داستان من وپسر عمم که الان هر جفتمون ۵۴سالمونه یاحق

سلام
خواهر شوهر منم یه خانمی رو میدین که سرتا سفید پوشیده بوده با موهای مشکی هر جا هم میرفته باهاش بوده خواهر شوهرم روزا هم از قبرستون میترسه ولی اونموقع نصف شب رفته بود قبرستون بعد رفیتیم دعا نویس گفتش باید برید پیش دعا نویس یهودی رفتیم تاس انداخت خوب شد هرچقدر میپرسیم چرا رفتی قبرستون میگ بخدا نمیدونم یادم ک میوفته میلرزم الان کاملا خوب شده فقط بعضی وقتا افسردگی میگیرع و ب شوهر و بچش نمیرسه

من به جن اعتقاد نداشتم تا اینکه پارسال وقتی تو خونه تنها بودم عصری گرفتم خوابیدم دیدم یکی دو سه ساعت بد دیدم یکی اومد پتو رو روم کشید موهمو ناز کردو پیشونیمم بوسیدو رفت سمت راه رو آشپزخونه دیدم که یه زنی با موهتی سیلگاه خوب تگندیدمش ولی یهو غیب شد اول فکر کردم مادرمه ولی بد دیدم مادرم پنج دیقه بد زنگ خونمون خورد دوست خانوادگیمون بود گفت مادرت نیم ساعت دیگه نیاد مبایلتو جواب ندادی نگرانت شد به من گفت بیام ببینم خوبی یا نه ازش پرسیدم مادرم کی رفته گفت دوساعت پیش متوجه شدم اونکه تو خونمون بود مادرم نبوده و مادرم اصلا موهاش قیافش این شکلی نبوده بعد فهمیدم این جنه ولی نفهمیدم چرا حواسش به من بوده اصلا من چرا براش مهم بودم

زن های جن عاشق پسر های سفید پوست و زیبا میشن.و میان بهشون نزدیک میشن

چون عاشقت شده و بت توجه میکنه و نمی خواد یه بلای به سرت بیاد اما از ما گفتن اگه جنی عاشقت بشه چه مرد یا چه زن اصلا ولت نمیکنه واگر ازدواج کردی زندگیت بهم میزنه اگه ازدواج نکردی دیگه نمیزاره ازدواج کنی پس مراقب باشید که جنی عاشق شما نشه

اینجور داستان ها معلوم نیست که واقعیت داره یا نه ولی وجود جن واقعیت داره و اسمش چندین بار تو قرآن اومده من اونایی که به جن اعتقاد ندارن کاری ندارم ولی یه خاطره ی بد از همین موجودات دارم که شاید برای شما ترسناک نباشه ولی برای من خیلی ترسناک بود من چهارده سالم بود که به دعوت یکی از دوستام که عاشق این بود که با جن ها ارتباط برقرار کنه دعوت شدم و منو تحریک به احضار جن کرد و منم قبول کردم چون خیلی کنجکاو بودم ببینم چه اتفاقی می افته من اون موقع تو دوران جاهلی بودم و چیزی از خطرناک بودنش نمیدونستم و بالاخره موفق شدم با چند نفر از دوستام یه قراری تو یه خرابه بزاریم تا احضار کنیم و موفق شدیم ولی بلایی که اون موجود خطرناک سر ما آور هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیره، تا دوماه منو دوستام اذیت و آزار جن رو چشیدیم و برامون درس عبرت شد که دیگه سمت اینجور موجودات نریم ولی من بازم دلم میخواست سمتشون برم ولی اینبار نه دیگه برای ارتباط باهاشون برای مبارزه کردن با جن ها و از اون موقع بدون اینکه مامان بابام خبردار بشن مطالعمو درباره جن از سیر تا پیاز مو به مو شروع کردم و تا الان که ۱۷ سالمه ادامه دادم. دلیل اینکه دارم رو جن و موجودات ماورایی تحقیق میکنم اینه که به درجه ای برسم وقتی واسه کسی مشکلی در رابطه با جن پیش بیاد بتونم کمکش کنم و اونو از دست اون موجودات نجات بدم و الانم اطلاعاتم به اندازه ای هست که بتونم مناطق جن زده رو شناسایی کنم و کمک کنم و اینکه اینو بهتون بگم که اصلا به دنبال همیچین چیزایی نرید و اگه هم رفتید و براتون مشکل پیش اومد اصلا پیش دعا نویس نرید چون ۹۹ درصد دعا نویس ها دروغی هستن و هیچ کمکی نمیتونن بکنن و فقط پول حروم میگیرن پیشنهاد من اینکه پیش یه جنگیر یا شیطان شناس برید تا اونا کمکتون کنن چون اونا راهه خارج شدن جن رو بلدن و کمکتون میکنن.

اخه سپیده چرا زر مفت میزنی حرص ادم در میاد تویه دختر ۱۷ساله داری مارو نصیحت میکنی انگار که خودش۳۰ساله جنگیر هست بیا برو گمشو بابا زنیکه کوچولو

خب منم از جن نمی ترسم ولی وقتی که۹ ساله بودم عمو م فوت کرد از اون به بعد موجودات عجیب وغریب گاهی سیاه و گاهی سفید می بینم کسی حرفمو باور نمی کنه که و من با دختر عموم که باباش مرده بود جن ها رو میبینیم و اونا همیشه پیشمم به خدا و……

اخه ادم عوضی چطور جرعت میکنی با دخترا اینطوری حرف میزنی دفه بعد اگه دیدم اینطوری رفتار میکنی با دخترا تیکه پارت گوشته من کسی که با دخترا اینکارو میکنه پارش میگنم حالا هرکی که میخوای باشی باش توف تو روت

داداش دمت گررررم خیلی مردی که وتی مردم از خنده

جن واقعیت داره اماوقتی میبینش نباید بترسین چون عین حیوونای دیگن

خدایی تمامه این چیزایی که ماها میشنویم از دور قشنگ و جذابه برامون….
ولی امان از اون روزی که پرت به پره یه جن از جنسه بدجنسش بیوفته….
من که ندیدم پلی اونایی که دیدن میگن تا مرده هاتو نیاره جلو چشمات، دست بردار نیست….
سعی کنیم پیگیر نشیم…

عالی بود ماهم متاسفانه درگیر همچین چیزایی توخونمون بودیم اما بعدازاون خونه رفتیم

چون عاشقت شده و بت توجه میکنه و نمی خواد یه بلای به سرت بیاد اما از ما گفتن اگه جنی عاشقت بشه چه مرد یا چه زن اصلا ولت نمیکنه واگر ازدواج کردی زندگیت بهم میزنه اگه ازدواج نکردی دیگه نمیزاره ازدواج کنی پس مراقب باشید که جنی عاشق شما نشه

آیا واقعا جن وجود داره؟و چجور میشه دید؟

سلام گلم معلومه که وجود داره، منتها بعضیا بهش اعتقاد ندارن.من میدونم چطوری ظاهر میشه، میخوای بهت بگم که شب چطوری خوابشو ببینی؟؟؛ برو تو اینترنت بزن،ذکر احضار جن، میاره، انواع مختلفس ذکر داره.ولی از من میشنوی نکن عزیزمآ شاید بدش گیرت بیاد.اذیتت کنه.ولی اگه نمیترسی ذکر احضارشو بنویس تو انگشتت،بخواب شب باشه بهتره. شب میاد تو خوابت.

وای خدا کنه که شب اگه احضارش کنم جونمو بگیره این فعلا تنها ارزوی دلمه شما هم برام دعا کنید که به ارزوم برسم خدایا اگه صدامو میشنوی ازرائل و برام بفرس که جونمو بگیره🙏🙏

در مورد این دیدگاهایی که میزارین

پسرا یا داستان میزارن یا این داستانو تایید یا رد میکنن

همه دخترا هم احساس هن دردی و ناراحتی😂😂

نه بابا کی همچین چیزی گفته من بیشتر شبیه پسر ام تا دختر فکر نکنید کاری که از شما بر میاد از ما بر میاد اصلا یه چیزی چرا پسرت فکر میکنن که از دخترا قوی ترن دخترا هم زرنگ تر و باهوش ترن💑😘😅😏😝

شاید بعضی هاتون فکر کنید این داستان دروغه
اما راسته وقتی من ۱۰ ساله بودم با ۳ تا بچه ی دیگه
که البته یکشون کلاس ششم هستش بودیم اون ۲ نفر هم همسن من بودن با والدینمون رتیم یک روستای متروکه وخلوط پدر پدربزرگم اون جا یک خونه دارن
خونشون دوطبقه است ما توی طبقه ی اول بودیم
والدینمون توی طبقه ی دوم خوابیده بودیم طبقه ی
اول رو به باغه داشتیم مشقامونو می نوشتیمو اصلا تو فکد جن نبودیم تا اینکه یکی چراغو خاموش کرد انقدر ترسیدیم یکی صورتشو چسبوند به پنجره یکیمون رفت بالا دیگه هم نیومد یعنی صبح والدینمون گفتن ما جرعت نداشتیم شب اونجا بمونیم شما چه جوری موندین؟

سلام جن واقعا وجود داره من تو خونمون صدا های عجیب میشنوم بعضی وقتامیبینم یه نفر تو خونه هس ک سیاه هس خیلی خیلی میترسم ولی چاره ای ندارم وقتی ۷سالم بود یه نفر صورتش مثل اسب بود بال بزرگ داشت وهیکلش مثل انسان بود رنگشم کاملا صورتی قرمز بود لخت هم بود هی میومد از پشت دیوار خرابه ای ک تو کوچمون بود بهم میگفت بیا بیا بیا ولی من فرار میکردم حتی چن وقت دیوونه شده بودم ولی برام دعا گرفتن بهتر شدم ولی هنوزم احساسش میکنم

سلام دوستان
موضوعی که میخوام براتون تعریف کنم کاملا واقعی هست
برای خودم اتفاق افتاد
اواخر اسفند سال ۸۸ بود
من و رفیقم برای برگشت به خدمت سربازی باید میرفتیم به قمصر کاشان
من ۱۳ روز غیبت داشتم روزی که از اهواز حرکت کردیم به سمت اصفهان و موقعی که رسیدیم اصفهان من رفتم پیش دوست های قدیمیم و رفیقم هم رفت حونه خواهرش سرتون رو درد نیارم اینقدر دیر رفتیم ترمینال که اتوبوس کاشان نداشت با اتوبوس تهران سوار شدیم و حدود ساعت یک ربع مونده به ۱ شب رسیدیم ۳ راهی قمصر به کاشان اونجا پیاده شدیم گفتیم پیاده بریم تا قمصر فکر نمیکردیم مسیر طولانی بشه هوا سرد ماشین نبود نه تو مسیر رفت نه برگشت تا اینکه موقع حرکت آمبولانسی به سمت کاشان داشت میرفت و من متوجه شدم دعا کردم برگرده که لاقل ما زود برسیم قمصر در حال پیاده رفتن به سمت قمصر بودیم و من خوابم میومد و مدام توهم میزدم که محمد این چیه اون چیه تا به جایی رسیدیم که کارخانه آسفالت بود که اونجا میگفتن جن داره و من و محمد وسط جاده راه میرفتبم که به یک باره سمت چپمون رو نگاه کردم کنار شونه جاده یدفعه یه جن سیاه و قد کوتاه و کپل با چشم هایی درشت و دریده رو دیدم زبونم بند اومد و به محمد گفتم اون چیه محمد گفت مجتبی فرار من که کاملا هیچی نمیتونستم بگم فقط گفتم محمد فاتحه حمد و سوره رو طوری خوندیم و من جرات نکردم نگاه کنم دوباره تا اینکه محمد دید گفت رفت من نگاه کردم دیدم نیست تا ۱۵ دقیقه فقط تمام موهای بدنمون سیخ شده بود تا بعد آرامشمون آمبولانسه از کاشان برگشت دست تکون دادیم ایستاد برامون و محمد گفت من سوار نمیشم تا به راننده گفتم آقا میشه یه لحظه پاهاتو بیاری بالا رفیقم ببینش تا محمد دید سوار شد و جریان رو برای راننده تعریف کردم و گفت هیچکسی حتی محلی های اینجا هم نصفه شب چه پیاده و با موتور رد نمیشن فقط با ماشین و خدا خواست تا آمبولانس برگشت و ما صحیح و سالم به محل خدمتمون رسیدیم و دقتی برای گروهبانمون تعریف کردیم گفتند تماس میگرفتید بمیومدیم دنبالتون خیلی کار خطرناکی کردید و من ۱ بار بعد از ابن جریان به فاصله ۱۵ روز بعد خوابم دیدم ولی به صورت انسان و…

من خودم بچه قمصرم ولی چیزی ندیدما

عزیزم جن که به سراغ همه که نمیاد شاید تورو دوست نداشتن نیومدن سمتت برا من که اومدن من همیشه میبینمشون ولی خب عادت کردم کاریشون ندارم اونا هم کاریم ندارن حتی وقتی خیلی ناراحتم باشون یه جورای حرف میزنم😍😍

اخه ادم عوضی چطور جرعت میکنی با دخترا اینطوری حرف میزنی دفه بعد اگه دیدم اینطوری رفتار میکنی با دخترا تیکه پارت گوشته من کسی که با دخترا اینکارو میکنه پارش میگنم حالا هرکی که میخوای باشی باش توف تو روت

واقعا خیلی خوشحالم که اتفاقی براتون نیوفتاده اون روز خدا بهتون رحم کرد من خوشحالم که الان سالمید چون من دوس ندارم اتفاقی برا هموطنانم بیفته دوستان عزیز از من میشنوید با جنا هیچ وقت درنیفتید من در افتادم صدا شون کردم حالا هم بلای جون منن با اینکه پشیمون شدم می خوام از شرشون راحت بشم ولی ولم نمیکنن و نمی خوام که شما هم دردی که من دارم میکشم و بکشین

سلام به دوستا عزیز من یه پسر شونزده ساله ام و از سن چهار سالگی با جن و اجنه اشنا شدم نمیخوام کنم از خودم ولی تجربیاتم خیلی زیاده.جن وجود داره سر بو سرش نذارین و حی دنبال جن وغیره نرید اونا شما رو جذب میکنن.نصیحتمو گوش کنید.

واقعا
ناراحت شدیم
خدارحمتش کنع
چه سرنوشت بدی
واقعا اونجور ادما ازما پاک ترن
اشک مون سرازیر شد
بیچاره دلم براش سوخت
اخرش هممون اینجوری میشیم ن جن بزنه ولی افسردع تنها
زیاد تحویلمون نمیگیرن
من ۱۳ سالمه
??????????????

سلام
منم بعضی وقتا دونفر سرتا پا سفید پوش میان پیش همسرم
وقتی میرم طرفشون صداهای خیلی ترسناک درمیارن و همسرم میگه این روح آقابزرگه با دوستش اومده
منهم از ترس فرار میکنم میرم امامزاده
بعد از دو سه ساعت همسرم با ترس و لرز میاد دنبالم میگه کبلایی بیا آقابزرگ رفت
اینقدر همسرمو میترسونن که بیچاره تا ی هفته نمیتونه درست را بره

سلام میخوام داستان واقعی تعریف کنم خونه ما تو شیراز شهرک قصرقمشه هست اونجا یک قبرستان قدیمی داره که اونور رود خانه هست وما اینور رود خانه خونه داریم با بچه های همسایه تصمیم گرفتیم یک شب بریم قبرستان و رفتیم وخیلی شجاع به نظر می رسیدیم بالاخره بگذریم رفتیم دیدم یه ماشین اونجاست رفتیم نزدیک دیدیم ماشین یک پیکان چپ کرده که سر تا پاش خون می ریزه وترسیدیم رفتیم عقب غیب شد فکر کریم خیالاتی شدیم دیدیم سر یکی از قبر ها یک زن با موهای بلند و قد بلند نشسته و داره بلند بلند ناله میده رفتیم نزدیک دیدیم جیغ می کشه نیاین نزدیک ناخن در آورد ناخن های تیز که ازش خون می ریخت یکی از دوستام غش کرد گذاشتیم رو ولمون قرار کردیم اینا دنبالمان هر جا می رفتیم از جلومون در می یومد از اون روز به بعد هنوز به قبرستان نرفتم

عزیزم جن که به سراغ همه که نمیاد شاید تورو دوست نداشتن نیومدن سمتت برا من که اومدن من همیشه میبینمشون ولی خب عادت کردم کاریشون ندارم اونا هم کاریم ندارن حتی وقتی خیلی ناراحتم باشون یه جورای حرف میزنم😍😍

جن وجود دارهجن بیاد تو خوابت تورو ببره حالیت میشه?ولی دوستان بختک وجود نداره وقتی نا صاف میخوابیم نفسمون بند میاد و نمیتونیم نفس بکشیم و احساس سنگینی میکنیم اگه یکی رو اینجوری دیدیم داره خفه میشه سریع سرشو بالا بدین خودم چند بار اینجوری شدم و مادرم منو نجات داد?

بختک وجود داره من خواب بودم دیدم روم سنگینی می کنه نگاه کردم دیدم چیزی نیس بد سنگینی بیشتر بیشتر شد بد صداهای ناجوری امد که مادرم هم ب اون صدا بلند شد تا که مامانم بلند شد هم صدا قطع شد هم دیگه سنگینی روم نبود

واقعا خیلی ناراحت کننده بود .همه ی حرف های شما درسته ولی حرف تو که میگی جن وجود نداره فقط درست نیست تو از کجا میدونی جن وجود نداره ها لطفا بهم بگوها توی خود قرآن اومده درمورد جن و تو میگی وجود نداره یعنی حرف خدا اضتخفرا الله درست نیست واقعا تو دیگه کی هستی . من خودم یک بار جن سراغم اومده بود اون مقه من فقط ۱ سال داشتم که می خواستند منو خفه کنند . واقعا راست میگم به خدا راست میگم.
ن

وای بمیرم برات چقدرم قرآن خونی
اضتخفرالله
ایمان که نیست ماشاللا ، خریّت محضه

بیچاره دلم واسه سوخت و جناب ناشناس جن وجود داره تو قرآن هست هر چی ترسناکه الکیه؟ مگه میشه

من هم شنیدم و هم باور دارم که جن وجود داره ولی تا وقتی سراغش نری کاری به کاریت نداره.

سلام
داستان هایی که من با یک واسطه از خود افراد (مطمئن و موثق) شنیدم و حتی «دیدم» به چشم، شاید به چند صفحه خلاصه بشه که انشاءالله فرصتی باشه کم کم میفرستم….
موضوع اینه که قدیما تو روستا ها اجنه بیشتر رفت و آمد میکردند مخصوصاً جاهایی مثل چلّه خونه ها الانم هستند همچنین جاهایی… ما در گویش خودمون به اینطور جا ها میگیم «فاضل مند!! »…. متاسفانه منزل قبلی ما هم در این رابطه سابقه دار بود…. البته اسمشون بد در رفته وگرنه اگر شما باهاشون کاری نداشتن باشین باهاتون کاری ندارن……
موفق باشین

جن وجود نداره، داستان تخیلی هست،

به دید چشمی وجود ندارن…. به ندرت دیده میشن….
ولی اگه از نزدیک فرد جن زده رو ببینی دیگر این حرف رو نمی زنی…. (البته مثل فیلمای تخیلی نیست)

گوه نخور باو

سلام من سوگند م من نمیتونم روی تختم بخوابم چون صدای آب می‌شنوم و در تابستان شب ساعت۳-۴ مگسی که همیشه میاد زیر گوشم و صدای عجیبی در میاره

من هم شنیدم وهم دیدم که جن وجود داره جن همیشه با من بعضی موقع ها سفید می پوشه بعضی موقع ها سیاه می پوشه بگذریم ولی در افتادن با جن خیلی وحشتناکه هیچ وقت سراغشون نرید اگه بگیرنت دیگه ولت نمیکنن از ما گفتن بود😏

?اخی…خدایش بیامرزد? منم یکیو میشناسم همینجوره کوچیک بوده تو زیرزمینشون جنا زدنش از اونوقت ب بعد ذهنش رشد نکرده الان پیره حدودا هفتاد سال اینا

خب از کجا معلوم جن بودن اونایی ک زدنشون شاید چارتا ولگرد بودن

این ماجرا بیشتر از اینکه ترس داشته باشه خیلی دلگیر و ناراحت کننده بود.وقتی خانوادش تردش کنن چه انتظارى میشه از غریبه داشت.خدا رحمتش کنه …اینجور آدما دلشون از همه ی انساهای سالم خیلی پاک تره

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.