در جستجوی هیولا

 

 

http://monster-quest.com/wp-content/uploads/2017/07/samandehi.jpg

داستان اصلی و بدون تحریف دیو و دلبر چه بود؟

این افسانه مشهور توسط “گابریل سوزان بربو دو ویلنوو” در سال ۱۷۴۰ نوشته شده. دیزنی با تغییراتی که در داستان ایجاد کرد، در سال ۱۹۹۱ اون رو به عنوان انمیشین منتشر کرد.

داستان نسخه انمیشین:

توی یه شب سرد پیرزنی که به دنبال پناهگاه برای خودش بوده به قعله شاهزاده میره ولی شاهزاده زشتی اون رو مسخره میکنه و از قعله بیرون میندازتش، از قرار معلوم پیرزن یه جادوگر بوده برای جبران شاهزاده رو تبدیل به یه حیوون زشت میکنه و تمام قلعه رو طلسم میکنه. زن جادوگر یه آینه جادویی که شاهزاده میتونه با اون از حواث با خبر شه و یه گل رز‌ طلسم شده میده. طلسم در صورتی باطل میشه که شاهزاده یاد بگیره چطور کسیو دوست داشته باشه. دختری به اسم بل در نزدیکی قلعه شاهزاده زندگی میکنه پدر بل یه مخترعه وقتی که میخواد یکی از اختراعاتشو ارائه بده در حالی که سوار بر اسبشه در مسیر گرگ ها دنبالش میکنن و اون به طور تصادفی مقابل قلعه شاهزاده میوفته و به امید اینکه شاهزاده کمکش کنه وارد اونجا میشه. شاهزاده پدر بل رو زندانی میکنه و بل وقتی توسط اسب پدرش مطلع میشه که پدرش کجاست به قلعه میره و با شاهزاده معامله میکنه که بزاره پدرش بره و بجاش بل رو نگه داره شاهزاده هم قبول میکنه. در حین ماجرا بل و شاهزاده عاشق هم میشن و طلسم باطل میشه و به خوبی زندگی میکنن.

داستان نسخه اصلی:

در داستان اصلی بل دو خواهر و سه برادر دیگه داره و پدرش هم مخترع نیست بلکه یه بازرگان ثروتمندی بوده که ثروتشو از دست میده. دو خواهر بزرگتر به خاطر توجهی که پدرشون به بل میکرده بهش حسودی میکردن و اذیتش میکردن. یه روز به پدر بل خبر میرسه که یه فرصتی برای برگردوندن ثروت و دارایش هست و برای همین باید به شهر بره، از بل میپرسه که چی براش بیاره و بل میگه که گل رز براش بیاره. در مسیر پدر بل در مه و غبار گم میشه و بعد از چند ساعت خودشو توی قلعه میبینه. شاهزاده خیلی خوب با پدر بل رفتار میکنه. در مسیر برگشت پدر بل میخواد از توی باغچه برای بل گل رز بچینه که با خشم شاهزاده رو به رو میشه. شاهزاده که میفهمه پدر بل دختر داره با پدر بل معامله میکنه که یکی از دختر هارو به شاهزاده بده و زندگی اونا رو از این وضعیت نجات بده. بل قبول میکنه و معشوقه، برده و خدمتگذار شاهزاده میشه. اوایل شاهزاده بل رو آزار ميداد ولی بعد ها به مدت سه ماه هر شب از بل خواستگاری میکرد ولی بل درخواستشو رد میکرد. بل از شاهزاده اجازه میگیره و به خونه پیش خانواش بر میگرده خواهر هاش به خواطر جواهرات و لباس هاش بهش حسودی میکنن نقشه میچینن که بل رد بیشتر نگه دارن تا شاهزاده عصبی بشه و بل رو بخوره بل قبول میکنه یک شب بل خواب میبینه که شاهزاده در حال کور شدنه و یهو از خواب پا میشه و با خودش میگه گرچه شاهزاده زشته اما من میتونم دوستش داشته باشم و به قلعه بر میگرده اما میبینیه که شاهزاده در حال مردنه اما بل شاهزاده رو میبوسه و عشقشو نثار اون میکنه شاهزاده تبدیل به یه مرد خوش چهره و زیبا میشه اون ها با هم ازدواج میکنن و بل خواهرانش رو تبدیل به سنگ میکنه و تا آخر عمر ب خوشی زندگی میکنن.