در جستجوی هیولا

 

 

http://monster-quest.com/wp-content/uploads/2017/07/samandehi.jpg

همه چیز درباره گرگینه یا انسان های گرگ نما

در سال ۱۸۵۲ مردی که در یک آسایشگاه روانی در فرانسه پذیرش شده بود, مدعی بود که بدن او دچار یک دگرگونی عجیب و غریب می‌شود. هرچند که او از نظر جسمی حالت عادی داشت, به پزشک خود می‌گفت که پاهایش شکاف‌دار است و دندان‌های نیش تیز دارد و اینکه بدن او پوشیده از موی بلند است. او متقاعد شده بود که گرگینه شده است و از پزشکان می‌خواست که به او گوشت خام بدهند. با درخواست او موافقت شد اما او از خوردن آنچه که به او داده شده بود امتناع کرد, تنها به این دلیل که به اندازه کافی فاسد نبود. او سپس از پزشکان خواست برای پایان دادن به رنج و عذابی که می‌کشید او را به جنگل برده و با گلوله خلاصش کنند. آن‌ها به این تقاضای او توجهی نکردند و در نهایت در همان آسایشگاه درگذشت.

چند سال پیش مرد دیگری با مشکلی مشابه به روان‌پزشک هلندی جان دیرک بلوم مراجعه کرد. او از افزایش رشد موهای بازوهایش سفت شدن عضلات فک و صورت و رشد دندان‌های نیشی که زخم‌هایی کوچکی را در اطراف دهانش ایجاد کرده بود و تنها خودش می‌توانست ببیند و نه دیگران, شکایت داشت ولی دکتر بلوم هیچ یک از این موارد را نتوانست مشاهده کند. این مرد قبل از مراجعه به بیمارستان, در اینترنت اطلاعاتی راجع به وضعیت خود جستجوکرده بود. درحالی‌که این ایده خیلی دور از ذهن به نظر می‌رسید، اما او هیچ توضیح دیگری را هم نمی‌پذیرفت و تصور می‌کرد گرگینه شده است.

اسیر کردن یک گرگینه در یک نقاشی قرن هفدهمی در آلمان

بیمار دکتر بلوم، مرد فرانسوی با پای شکاف‌دار و دیگر گرگینه هایی که به متون پزشکی راه یافته‌اند، گرگینه های فیلم‌های ترسناک و یا داستان‌های رایج در فرهنگ عامه نیستند بلکه افرادی واقعی هستند. این افراد وقتی که ماه بالا می‌آید به گرگ تبدیل نمی‌شوند و در اغلب موارد پزشکان نمی‌توانند هیچ تغییر فیزیکی‌ای که آن‌ها از آن شکایت دارند را مشاهده کنند. در عوض، آنها از یک بیماری به نام گرگ شدگی بالینی که لیکانتروپی یا لیکومانیا نیز نامیده می‌شود رنج می‌برند که یک اختلال روانی نادر است و با علامت توهم و هذیان تبدیل شدن به گرگ همراه است.

نخستین مورد گزارش شده از لیکانتروپی یا گرگینه که دکتر بلوم توانست در متون قدیمی اروپایی پیدا کند، یک مرد فرانسوی در سال ۱۸۵۲ بود. در زمان‌های گذشته لیکانتروپی یا گرگینه در افسانه‌های اروپا «به معنای تبدیل واقعی انسان به گرگ و بالعکس بود» که با زمینه‌های گسترده‌ای مثل تأثیرات قمری، سحر و جادو و دیوشناسی مرتبط می‌شد. دکتر بلوم شروع به بررسی آثار تاریخی کرد و حتی در مواقعی که توضیحات متافیزیکی و ماوراء‌الطبیعی ارائه شده بود او با کاوش بیشتر «توضیحاتی که ماهیت عقلانی‌تر» برای آن متصور بود را پیدا کرد. در اوایل قرن دوم میلادی نیز جالینوس و مارسلوس پزشکان یونانی خودگرگ پنداری را به جای اینکه مظهر تسلط شیطان فرض کنند، یک بیماری تلقی می‌کردند.

بعد‌ها در اوایل قرون وسطی درمان‌های پزشکی برای لیکانتروپی ابداع شدند که عبارت بودند از: رژیم غذایی، داروهای پیچیده گیاهی، حمام آب گرم، روان‌پاک سازی یا تزکیه نفس، استفراغ و خونریزی تا دست دادن حالت غش. پزشکان یونانی و بیزانس این بیماری را نوعی مالیخولیا، شیدایی، صرع یا عدم تعادل اخلاط می‌دانستند و یا به مصرف مواد مخدر نسبت می‌دادند. این توضیحات پزشکی درست به نظر نمی‌رسیدند. بلوم بر این عقیده بود که به عنوان مثال، در انگلستان قرن هفدهم، گرگینه ها عموماً قربانی توهم به دلیل سودا یا مالیخولیای افراطی محسوب می‌شدند، نه به این خاطر که پزشکان انگلیسی خیلی جلوتر از همکاران هم‌قاره‌‌ای خود بودند، بلکه به این دلیل که نسل گرگ‌ها از مدت‌ها قبل در کشورشان منقرض شده بود و مسأله گرگینه گی جای خود را به افسانه‌های مشابه مثل گربه و خرگوش داده بود.

در قرن نوزدهم میلادی توضیحات فراطبیعی کنار گذاشته شد و پزشکان غربی اساساً خودگرگ پنداری بالینی را یک باور توهمی محسوب می‌کردند که بهترین درمان برای آن تجویز دارو است. حتی امروزه هم علل زمینه‌ای این وضعیت به درستی شناخته نشده و به خوبی مستند نشده است. دکتر بلوم معتقد است این بیماری به این دلیل که همراه با علائم دیگر رخ می‌دهد، ذهن پزشکان را بیشتر به سمت تشخیص‌های شایع‌تر و عادی‌تر مثل اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی و غیره معطوف می‌کند، در نتیجه خودگرگ پنداری بالینی ممکن است کمتر گزارش شده باشد. البته باید اشاره شود که زکریای رازی، پزشک ایرانی سده چهارم هجری نیز گرگینه یا انسان گرگ نما را نوعی بیماری روانی می‌دانست.