در جستجوی هیولا

 

 

http://monster-quest.com/wp-content/uploads/2017/07/samandehi.jpg

افسانه پري غار کيجاک چال

غار كیجا كچال از هر جهت شبیه غار اسپهبد خورشید می باشد و مانند آن احتمالاً مربوط به اواخر دوره ساسانی و از دژهای دفاعی اسپهبدان طبرستان در برابر حمله اعراب به منطقه و پناهگاه سلاطین و حكمرانان وقت بود. نقل است در روزگاران‌ گذشته، دختری از نژاد پریان که از آدمیان می‌ترسید در این غارزندگی می کرد سرگرمی‌اش بافندگی بود (هنوز چوب‌های دستگاه بافندگی او در جلوی غار نمایان است) شب‌ها روز شد و روزها شب تا روزی چوپانی همراه گوسفندان خود به این غار نزدیک شد شکل و شمایل دختر را در دهانه غار دید و در دل عاشق او شد. چوپان روزها به پای غار می‌آمد و به نی‌زدن می‌پرداخت تا اینکه پس از مدتی ترس این دختر از آدمیان‌ ریخت وکم‌کم به پسرک چوپان نزدیک شد و سر بر شانه‌ی او نهاد . چوپان‌که دلبر را در اختیار خود دید کام دل از او بگرفت. دختر پری‌زاد که از شور و هیجان عشق به خود آمد، دید کار از کارگذشته است و از هوش برفت. چوپان جوان دختر را که دامنش آلوده به خون بود بر دوش‌گرفت تا به آبی برساند و شستشو کند. چند قطره از خون او بر خاک دامنه‌ی غار ، نزدیک رودخانه ریخت (خاک سرخی که اکنون در دامنه غار دیده می شود) سرانجام چوپان، دختر را به چشمه‌ای رساند و او را نظافت و طهارت‌ کرد. این چشمه امروز به پری چشمه یا پرو چشمه  مشهور است دختر پس از به هوش آمدن رضایت داد که با پسر چوپان به خانه‌ی او برود. پسر چوپان که اهل شهمیرزاد بود از دل و جان راضی شد و آن دو قدم در راه نهادند و سالیان سال در کنار هم زندگی کردند در شهمیرزاد تا امروز تیره‌ای بنام اپری Aporyزندگی می کنند که بازماندگان نسل این دو هستند. دختران این طایفه از زیبایی بسیار برخوردار هستند به طوری که زبانزد خاص و عامند .این افسانه در طی سالها سینه به سینه نقل شده است.