در جستجوی هیولا

 

 

http://monster-quest.com/wp-content/uploads/2017/07/samandehi.jpg

جن سفید پوش

حدود ۱۸ سال پیش که عموم دانشجو بود میگفت که یه خونه اجاره کرده بود در دزفول که فقط هم خودش تنها بود یک خونه تقریبا بزرگ که بعد از دانشگاه میرفت اونجا‌.میگفت یک شب که تازه از بیرون اومدم و خستم بود یه چیزی خوردم بعده یک ساعت خوابیدم. ساعت حدود یک شده بود که یک دفعه دیدم در حال به صدا در اومد انگار یه نفر با کلید به اون زده باشه (در شیشه ای با میله ی اهنی که قفل بود،شیشه ای که کاملا شفاف بود) بیدار شدم و رفتم دم در گفتم خدایا این کیه این موقع شب.میگفت که تاریک بود خوب ندیدمش برای اینکه مطمئن بشم چراغ رو روشن کردم یه دفعه دیدم یه زن قد بلند که با حالت چشمهای برعکس و صورت کامل سفید با لباس سفید داره میخنده و میگه درو باز کن. میگفت اون لحضه کل بدنم یخ شد و فضا سنگین بود.زبونم بند اومده بود و نمیتونستم حرفی بزنم فقط یک لحظه بسم الله گفت اون جن از چهارچوب در خارج شد و غیبش زد و هیچ وقت سراغش نیومد…