در جستجوی هیولا

 

 

http://monster-quest.com/wp-content/uploads/2017/07/samandehi.jpg

دره جیغ

@mr.rreza تجریه واقعی
یه روز از روستا زنگ زدن گفتن خاله مادرم فوت کرده و ما سریع رفتیم فرداهم بعد از مراسم خاکسپاری عمه من میخواست بیاد قم و بعدش بیاد روستامون مادر و پدر من رفتن قم تا عمه ام رو بیارن ولی من موندم روستا شب شد دور ور ساعت ده بود که یک دفعه صدای خیلی بلند همراه با جیغ شنیده شد همه خونه های اطراف اون صدا رو شنیدن و اومدن بیرون (روستا کم جمعیتی بود ۷تا خونه بود که اکثرا آشنا بودن مزرعه دار بودن). خونه خاله مادر من نزدیک دره بود . همه ساکت شده بودن و صدایی از پایین دره میومد . من و پسر خالم یک سایه دیدیم شبیه یه خرس بود که روی دو تا پاش ایستاده بود . اون یکی پسر خالم میخواست بره پایین دره ولی خواهرش نگذاشت . دو تا دختر خاله هام که داشتن می آمدن خونه تو راه یه کسی رو دیدن که سم داشت و داشت زیر لب زمزمه میکرد وباسرعت رد میشد و در تاریکی ناپدید شد اون صدا ها تا چند شب میومد . پسر خالم رفت پیش یه دعا نویس و دعا نویس یه دعا بهش داد گفت بیشتر اهالی روستا موقعی که اون صدا اومد جمع شوند و اون دعا رو بخوانند و بعد از خواندن دعا یه بسم الله الرحمن الرحیم بگن . شب شد وباز صدا اومد بیشتر اهالی جمع شدند و همان کار را کردند ولی دیدن صدا قطع نشد از ته دره صدای مکالمه دونفر میومد که به زبانی نامشخص در حال مشاجره هستند همراه با جیق و فریاد که شبیه صدای حیوانات بود دوباره رفتن پیش دعا نویس و موضوع رو گفتند دعا نویس سریع گفت باید خانه های اطراف دره را خالی کنید و دعایی داد گفت هر خانه که خالی شد این دعا را بخوانید و بگذارید داخل خانه . مردم هم همین کار را کردند به جز یک نفر . بعد از یک هفته صدا قطع شد و دیگه صدا نيامد . اون پیر مرد که خانه را خالی نکرد بعد از دو سه روز دیوانه شد و هی میگفت جن وجود ندارد و بعد از چند وقت از دنیا رفت . ولی هنوز کسی جرأت نکرده به آن خانه پیر مرد نزدیک شود چون بعضی ها میگویند از آن خانه صداهایی می آید