در جستجوی هیولا

 

 

http://monster-quest.com/wp-content/uploads/2017/07/samandehi.jpg

پیرزن عجیب

سلام قضیه ای که میخوام براتون تعریف کنم حدود ۲ ، ۳ سال پیش اتفاق افتاده و من اون موقع ۱۱ سالم بود ، ما یه خونه توی اصفهان داریم که خیلی قدیمیه و هرسال برای تفریح میریم اونجا. یه شب که توی حیاطش بزرگش خوابیدم ( مامان و بابام توی اتاق خوابیدن )یه احساس خیلی بدی داشتم ، دستام عرق کرده بود ولی سرد بودن و پاهامم میلرزید نمیدونم چرا . خلاصه با کلی مکافات خودمو خواب کردم تا اینکه یهو یه صدای خیلی خیلی بلند گربه اومد ، قلبم از جا کنده شد بلند شدم ببینم چیه دیدم بالا سرم رو درخت یه گربه ی سیاه داره با یه گربه خاکستری دعوا میکنه از وحشت داشتم میمردم سری کیششون کردم . روبرو من یه در هست که میره به سمت انباری خونه ، اون شب اصلا جرأت نداشتم بالاسرمو نگاه کنم (بخاطر گربها) . دوباره گرفتم خوابیدم که یهو یه صدای خش خش اومد انگار یکی پاهاشو رو زمین میکشید صدا از سمت انباری میومد دوباره قلبم ریخت و تا ته رفتم زیر پتو و چشامو محکم بستم اما انقد میترسیدم که وحشت داشتم چشامو باز کنم بالاخره اروم چشامو باز کردم بعد چن دیقه صدای خش خش قطع شد . روبرومو نگاه کردم توی تاریکی دیدم یه پیر زنی که قدش خیلی بلند بود با حالت چهره عصبانی رو دیدم خیلی ترسیده بودم اون پیرزن انگار داشت دنبال چیزی میگشت اونم تو اون تاریکی با حالت راه رفتن عجییب که یهو نگاش به من افتاد و ثابت ایستادو رفت عقب و عقبتر به طوری که توی تاریکی انبار غیبش زد من از فاصله دور داشتم نگاش میکردم که دیگه نتونستم ببینمش وجرات نداشتم که پی گیرش بشم برای همین گرفتم خوابیدم . وقتی نگاش به نگام افتاد چشاش یه کم برق میزد ولی اون زمان ترجیح دادم احتمال رو به خواب آلودگیم بدم اما قسم میخورم همه چیزی که تعریف کردم راسته و واقعا به چشم دیدم چون بابامم قبول داره که اون خونه جن داره چون بابام ۱ بار ته حوض جن دیده یه بار توی انباری خونشون….